altمن حقیقتاً هر چه فکر کردم، دیدم نمی‌توانم این مطلب - قمه‌زدن - را که قطعاً یک خلاف و یک بدعت است، به اطّلاع مردم عزیزمان نرسانم. این کار را نکنند. بنده راضی نیستم. اگر کسی تظاهر به این معنا کند که بخواهد قمه بزند، من قلباً از اوناراضی‌ام.
 

نشریه رهنامه

 

1

No Image
نگاهی به رویکردهای هالیوودی در برابر ایران

سینمای آمریکا و مشخصاً هالیوود، سال‌هاست که به عنوان یکی از پدافندهای سیاستگذاران هالیوودی که عمدتاً کمپانی‌های صهیونیستی هستند عمل می کند.

این عملیات که ظاهری فریبنده و البته کاملا حرفه‌ای از جنس سینما و باطنی سیاسی‌کارانه دارد، در قالب‌ها و با رویکردهای مختلف، اما بر مبنای یک سیاست زیربنایی و مبنای فکری، شکل گرفته و قوام یافته است.

این که ایران اسلامی در مرکز سیبل حملات و هجمه‌های متنوعی قرار گیرد که در اتاق فکرهای مراکز اندیشگی آمریکایی-صهیونیستی متولد شده و در کمپانی های فیلم‌سازی به اجرا می‌رسد.

آمریکا امروز با استفاده از سینمای خود که بر هنر هفتم جهان مسلط شده، به پیشبرد اهداف سیاسی‌اش دست می زند و این نکته حالا دیگر پس از گذشت چند دهه از بارزتر شدن وجه سیاسی سینمای آمریکا برای عموم اهل نظر و حتی افکار عمومی جهان، جزء بدیهیات درآمده است.

بنای ما برآن است که در این متن و سلسه نوشتارهایی به این موضوع پرداخته و آن را از منظر مصادیق تحلیلی، مبانی اندیشگی و نوع سیاستگذاری‌ها و اعمال قدرت‌هایی که در بازوهای شبه هنری سینمای آمریکا و غرب یعنی جشنواره هایشان به اجرا در می‌آید، بررسی کنیم.

*اسکار؛ نماد سیاسی کاریِ هالیوودی

در آستانه اسکاری دیگر هستیم و این آستانگی با معرفی فیلم «گذشته» اثر اصغر فرهادی، شکل دیگری به خود گرفته است. شکلی که شاید بتوان آن را تصادفا" ادامه‌ای بر رویکردهای دو سال گذشته آکادمی اسکار در قبال ایران اسلامی دانست.

موضوع اسکار ربط مستقیمی دارد با آن چه ما محور مقاومت اسلامی و مرکز ثقلش یعنی ام‌القرای جهان اسلام، ایران عزیز می‌شناسیم. این ارتباط البته طی دو سال گذشته ربط مستقیم‌تر و نمایان‌تری پیدا کرده است.

دو سال گذشته ما به‌عنوان علاقه‌مندان سينماي ايران با مراسم اسكار نسبتي استثنايي و خاص داشتیم كه آن هم به دليل حضور فيلم «جدايي نادر از سيمين» در دو بخش بهترين فيلمنامه و بهترين فيلم خارجي‌زبان در اسكار بود كه نبايد ناگفته‌ بماند كه موقعيتي بي‌نظير در سينماي ايران در تمام طول تاريخ اين كشور به حساب مي‌آمد.

ولی سال پیش با اهدای جوایز اسکار به آرگو، دیگر همه چیز حتی برای خوشبین‌ترین آدم‌ها هم عیان شد.

اینکه اسکار به شدت سیاسی و غیر هنری است و حالا دیگر شاید بتوان گفت، وقتی جایزه بهترین فیلم در جشنواره اسکار از طریق همسر رئیس جمهور آمریکا از خود کاخ سفید به یک فیلم بی‌حیثیت، بدنام و نازل مثل آرگو تقدیم می شود، می توان فهمید ما نه با یک جشنواره هنری سینمایی، بلکه با یک محفل فاشیستی روبروئیم!

اما اين تمام ماجرا نيست و اگر با نگاهي دقيق و عميق‌تر رخدادهاي منتهي به اسكار آن سال را مورد مطالعه قرار دهيم، به اين نكته خواهيم رسيد كه جداي از فيلم «جدايي نادر از سيمين» كه مجموعه‌اي از ضعف‌ها، قوت ها و نقاط منفي و مثبت در ساختار فيلم را شامل می شود، دقيقاً با يك پروسه سياسي و غير فرهنگي در پوشش مراسم اسكار روبه‌رو هستيم، در همین راستا فضايي كه اسكار سال پیش در آن شكل گرفته و بدان توجه كرد، به شدت گويا و جوياي اين فضاي سياسي بود. فضايي كه در آن نه الزاما ويژگي‌هاي ساختاري و محتوایي فيلم‌ها، بلكه موقعيت سياسي و نگاه برگذاركنندگان، مديران و سياست گذاران اسكار به آن شكل مي‌دهد.

*تحریم و جایزه؛ بازی مزورانة سیاستگذاران آمریکا

همين‌جا بايد به نكته‌ای جدي و مهم اشاره كرد و آن همزماني دو اتفاق به ظاهر بي‌ارتباط با هم از سوي کشوری است كه مراسم اسكار در آن برگزار مي‌شود، آن هم نسبت به ايران و جامعه آن.

اتفاق مهم و قابل مطالعه و حيرت آور از اين قرار است كه كشور آمريكا و نمايندگان هنري‌اش، يعني آكادمي اسكار از يك طرف فيلمي از ايران را كانديداي بهترين‌ها مي‌كنند و به آن توجهي منحصر به فرد نشان مي‌دهند و به اصطلاح سينماي ايران را تحويل مي‌‌گيرد و برايش سيگنال‌هاي مثبت مي‌فرستند، اما از طرف ديگر و در همان برهه زماني مسئولان سياسي همان كشور يعني امريكا به همراه هم‌پيمانان غربي و اروپايي‌شان سخت‌ترين و استثنايي‌ترين تحريم‌ها عليه اين كشور يعني ايران را تصويب مي‌كند و به مرحله اجرا در مي‌‌آوردند!

در اينجاست كه بايد پرسيد، چه طور ممكن است كه مردم ايران بتوانند باور كنند كه چنين رفتارهاي دوگانه‌اي برگرفته از يك سياست صادقانه و در دفاع از هويت و مليت ايرانيان باشد و اساسا چه طور مي‌توان ميان آن تشويق‌ها و اين تحريم‌ها جمع كرد، به ويژه آن كه فيلمي مورد تشويق، توجه و حمايت از سوي غرب و به ويژه آكادمي اسكار قرار مي‌گيرد كه يكي از ملتهب‌ترين نگاه‌ها را نسبت به هويت و باورهاي ديني و ملي ايرانيان دارد.

جايزه‌اي كه آكادمي اسكار به فيلم اصغر فرهادي يعني «جدايي نادر از سيمين» داد بي‌ترديد در راستاي همان تحريم‌هايي بود كه آمريكا و غرب عليه حكومت و ملت ايران برنامه ريزي و تصويب كرده و به مرحله اجرا رساندند.

*آرگو؛ وقتی هالیوود شمشیر را از رو می بندد!

اما اسکار سال پیش. آری؛ این بار و با اهدای جوایز مهم اسکار به آرگو، دیگر همه چیز حتی برای خوشبین ترین آدم‌ها هم عیان شد.

این که اسکار به شدت سیاسی و غیر هنری است و حالا دیگر شاید بتوان گفت وقتی جایزه بهترین فیلم در جشنواره اسکار از طریق همسر رئیس جمهور آمریکا از خود کاخ سفید به یک فیلم بدنام و نازل مثل آرگو تقدیم می‌شود، می توان گفت، ما نه با یک جشنواره هنری سینمایی، بلکه با یک محفل فاشیستی روبروئیم!

ورسیون های قبلی این مدل فیلم‌سازی را با اهداف پیدا و پنهانش قبلاً در آثاری از جنس «بدون دخترم هرگز» و بعدها در کارهایی مثل «شرایط» و مجموعه آثار نه چندان کم‌شمار از این دست دیده بودیم.

اما «آرگو» تلاش می کند موقعیتی فراهم آورد که مخاطب را با فریبندگی‌های تصویری و ابزارهای پر زرق و برق بصری، در دام پیام‌های مزورانه بیاندازد.

البته ناگفته پیداست که این فیلم هم مثل سایر امثال و اقرانش، برای مخاطب خارجی ساخته شده و نه بیننده داخل ایران و به همین دلیل هم هست که در اغراق های تصویری و حجم انبوه تبلیغات متنوع و کاریکاتوریش، از هیچ چیزی ابا نکرده و تصویری ناخوشایند از مردم و اقشار ارزشی در سال‌های اول انقلاب به تصویر کشیده است که برای بیننده ایرانی که خود آن سال‌ها را درک کرده و با واقعیت هایش آشناست، کارایی ندارد.

اما مروری بر پیشینه مفهومی و جریان تولید و بازتاب‌های جهانی آرگو می‌تواند تصویر روشن‌تری از منظومه این فیلم و عقبه فکری و پشتوانه سیاسی و فرهنگی و مجموعه اهدافی که به تولیدش منجر شده، برای ما فراهم آورد.

قضیه از این قرار است که در مواجهه با فیلمی مثل آرگو و امثال و اقرانش که فراوان هم هستند، حس نگارنده این است که آن هنگام که می خواهیم برای مخاطب داخلی از چنین فیلمی حرف بزنیم که به شکل اغراق آمیز و البته خائنانه ای-خیانت به مخاطب که برترین خیانت هاست- به تصویرسازی و نشانه پردازی های غلط و وهن آمیز و خیالی و دروغین رو می آورد این سوال به ذهن متبادر می شود که براستی کیست که نداند اهداف روی پرده و پشت پرده سیاسی و فرهنگی متنوعی که آبشخور این گونه فیلم‌سازی ها برای اهالی هالیوود است چیست؟

البته می توان برای هالیوود متأسف بود که پس از گذشت بیش از سه دهه از انقلاب و بعد از این همه فیلمسازی و صحنه پردازی، هنوز که هنوز است از مدل «بدون دخترم هرگز» یا فیلم «شرایط» پیروی و الگو برداری می کند و فیلم می سازد.

قضیه چیست؟ هالیوود دارد به افکار عمومی و خصوصیِ اهالی امریکا و بلکه همه دنیا خیانت می کند برایشان تاریخ جعل می کند و از بی خبری یا کم خبری آن‌ها که در حصار رسانه های دیکتاتورمآب غرب گیر کرده یا خود را گیر انداخته، سوء استفاده می کند، فجیع!

آرگو فیلم بدی نیست به جهت جذابیت داستانی یا صحنه های اکشن؛ ولی از جمله خائنانه ترین آثار سینمایی جهان است که درباره یک واقعه تاریخی و در بستر یک ملت و کشور ساخته شده و بدترین دروغ‌ها و جعلیات را در انواع و اقسامش نسبت به آن واقعه، آن کشور و آن ملت از خود روا می دارد و مخاطب جهانی‌اش را می فریبد به سختی.

اگر چنین فیلمی در دهه 60 و یا 70 ساخته می شد، شاید خیلی جای تعجب نبود -که ساخته اند هم- اما خیلی عجیب است که اهالی آزاد اندیش هالیوود در دهه 90 هم دست از این همه عوام فریبی جهانی و خیانت در امانت تاریخی برندارند و ورسیون جدیدی از «بدون دخترم هرگز» ارائه دهند!

آرگو یک جعل دروغین در تصویرگری از ایران، ایرانی و اسلام انقلابی در سال‌های آغازین انقلاب است.

میزانسن فیلم به نحوی است که چنین چیزی را القاء می کند:

یک مشت آمریکایی مظلوم، معصوم و بی پناه در حادثه تسخیر لانه جاسوسی در دست یک مشت افرادی خشونت‌طلب افتاده‌اند که با بی‌رحمی تمام و همانند فیلم‌های ترسناک آدم می‌‌کشند.

با آن همه اغراق، دروغ و جعل در تصاویر و صحنه های مربوط به تهران و آدمهایش که از فرط کاریکاتوری بودن مرغ پخته را هم به خنده می‌اندازد.

بگذریم از فارسی حرف زدن های با لهجه آمریکایی و سیاه بودن همه چیز تا زمان خارج شدن هواپیمای سوئیس ایر از آسمان ایران که آنوقت با اعلام خانم مهماندار، دیگر می توان از مسافران با مشروبات الکلی پذیرایی کرد!

بنابراین ساده‌لوحانه خواهد بود اگر کسی فکر کند که غرب و به ویژه سینمای هالیوود، قصد دارد در مقابل ایران کوتاه آمده و یا این که اساسا آن جماعت، اهل گفتگو، صلح، مدارا و یا تنش زدایی هستند چرا که آنها مدام در فیلمهای خود ایرانیان را وحشی، عقب مانده و خون‌خوار معرفی می‌کنند و ذره ای روشنی و احیانا حق برای ایران قائل نیستند!

آرگو به تنهایی گویا و جویای طینت خبیث کمپانی‌های فیلم سازی هالیوودی و ایادی زمینه‌ساز و فیلم‌سازان جیره خوارش از جمله همین جناب بن افلک است، چرا که این افراد تعهدی دارند که در آن است به فریب و خیانت به مخاطب جهانی سینما زده، را جعل کرده و تاریخ را جعل کرده و ایران اسلامی را تا آن جا که ممکن است در ذهن مخاطب جهانی خود بد و دشمن جلوه دهند.

تلاشی مستمر برای زمین‌گیر کردن ایران انقلابی... و وظیفة ما!

نوع تلاش‌هایی که در قالب سینما و در ساختار هالیوود علیه ایران اسلامی که محور مقاومت ضد استکباری در منطقه به شمار می رود، محدود به نمونه هایی مثل آرگو نمی شود و قالب‌ها انواع و اقسام متنوعی را شامل می شود.

در ژانرهای مختلف و قالب‌های گوناگون. از فیلم تاریخی گرفته تا ورسیون‌های مختلف امروزی حتی انیمیشن‌هایی مثل «پرسپولیس»!

اما با این همه، سوالی که در پس همه این تحلیل‌ها و وقایع مطرح می شود، این است که در برابر چنین موقعیت و چنان جنگ نابرابری ما چه کرده ایم؟!

انشاء الله در بخش های بعدی این نوشتار به تفصیل به این موضوع خواهیم پراخت.

محمدرضا محقق

 
No Image
No Image No Image No Image

سامانه ارتباطي طلاب با مركز مديريت حوزه هاي علميه ، سامانه جامع ارتباطات طلاب و مرکز مدیریت حوزه های علمیه ، مرکز فناوری اطلاعات و ارتباطات سامانه ارتباطی طلاب با مركز مديريت حوزه هاي علميه : اين سامانه جهت انعکاس نظرات و پیشنهادات طلاب پیرامون مرکز مدیریت حوزه های علمیه ،با هدف همفکری جهت ارتقا سطح کیفی ساماندهی، قانون گذاری و مدیریتی راه اندازی شده است. سامانه ارتباطی طلاب و روحانیون محترم با نام صفیر جهت انعکاس نظرات و پیشنهادات پیرامون مرکز مدیریت حوزه های علمیه و با هدف استفاده از نظرات سازنده ، جهت ارتقا سطح کیفی ساماندهی ، قانون گذاری و مدیریتی راه اندازی شد.

ویژه نامه

دشتستان بندر بوشهر دشتی بندر دیر کنگان
 
No Image No Image