altمن حقیقتاً هر چه فکر کردم، دیدم نمی‌توانم این مطلب - قمه‌زدن - را که قطعاً یک خلاف و یک بدعت است، به اطّلاع مردم عزیزمان نرسانم. این کار را نکنند. بنده راضی نیستم. اگر کسی تظاهر به این معنا کند که بخواهد قمه بزند، من قلباً از اوناراضی‌ام.
 

نشریه رهنامه

 

1

No Image
درنگی در سیره رفتاری شیخ الائمه امام صادق (ع)

سالروز شهادت مظهر صدق وصفا وبنده ی کامل خدا حضرت امام جعفربن محمد الصادق(ع) را به محضر امام زمان (ع)، رهبر معظم انقلاب ومراجع معظم تقلید ،حوزه های علمیه وهمه شیعیان حضرت تسلیت عرض می نمایم.

سالروز شهادت مظهر صدق وصفا وبنده ی کامل خدا حضرت امام جعفربن محمد الصادق(ع) را به محضر امام زمان (ع)، رهبر معظم انقلاب ومراجع معظم تقلید ،حوزه های علمیه وهمه شیعیان حضرت تسلیت عرض می نمایم.

به همین بهانه برآنم تا در چند سطر مختصر گوشه ای از صفحات نورانی سیره زندگی حضرت را تقدیم محضر دوستداران کمال نموده باشد که از رهگذر دقت در آن راه سعادت را یافته و با تاسی به زندگی آن حضرت آن مسیر را بپیماییم.

 هشتمین ستاره فروزان آسمان عصمت و ششمین اختر تابان‏ سپهر امامت و ولایت در هفدهم ربیع‏الاول سال‏۸۳ ه.ق در مدینه چشم به جهان گشود و در ۲۵ شوال سال ۱۴۸ در ۶۵ سالگی به دستور منصور دوانیقی (دومین طاغوت عباسی) مسموم شده و به شهادت رسید.

جایگاه ومقام والای امام صادق در نزد شیعیان آن حضرت که برتر از آن است که قابل بیان در این مختصر باشد اما از آنجا که گفته اند فضل آن است که دشمنان ومخالفان از کمالات کسی سخن گویند:

هذا الذي شهد العدو بفضله                      و الفضل ما شهدت به اعداء

در این قسمت گوشه ای از اظهار نظرهای بزرگان فرقه های اهل سنت در باب مقام امام صادق (ع) را ذکر می نماییم:

ابوحنیفه نعمان بن ثابت‏بن زوطی‏» معروف به «ابوحنیفه‏» (80 150ه. ق.) پیشوای فرقه‏ ی حنفی که از نظر زمانی معاصر با امام ‏صادق(ع) بود، درباره‏ ی عظمت امام صادق(ع) اظهارات و اعترافات ‏خوبی دارد. از جمله درباره ‏ی آن حضرت گفت:
مارایت افقه من جعفربن محمد و انه اعلم الامه‏: من فقیه‏ تر و داناتر از جعفربن محمد ندیده‏ ام. او داناترین فرداین امت است. (1)

در زمان امام صادق(ع) منصور دوانقی، خلیفه‏ ی مقتدر عباسی، قدرت‏ سیاسی را در اختیار داشت، او همواره از مجد وعظمت ‏بنی ‏علی وبنی ‏فاطمه به ویژه امام صادق(ع) رنج می‏برد و برای رهایی از این ‏رنج گاهی ابوحنیفه راتحریک می‏ کرد که در برابر امام صادق(ع)بایستد; منصور عباسی او را به عنوان مهم‏ترین دانشوران عصرتکریم می‏ کرد تا شاید بتواند برمجد و عظمت علمی امام جعفربن‏ محمد(ع) فائق آید.

در این رابطه خود ابوحنیفه نقل می‏ کند و می ‏گوید:
روزی منصور دوانقی کسی را نزد من فرستاد و گفت: ای ابوحنیفه!مردم شیفته ‏ی جعفربن محمد شده ‏اند، او در بین مردم از پایگاه‏ اجتماعی وسیعی بهره ‏مند است، تو برای این که پایگاه جعفربن محمدرا خنثی کنی و در دید مردم از عظمت او به خصوص از عظمت علمی‏او بکاهی، چند مساله‏ ی پیچیده و غامض را آماده کن و در وقت‏ مناسب از او بپرس تا بلکه باناتوان شدن جعفربن محمد از پاسخ‏گویی، او را تحقیر نمایی و دیگر، مردم شیفته‏ ی او نباشند و ازاو فاصله بگیرند.

در همین رابطه من چهل مساله ‏ی مشکل را آماده کردم و در یکی از روزها که منصور در «حیره‏» بود و مرا طلبید، به حضورش رسیدم.همین که وارد شدم، دیدم جعفربن محمد در سمت راستش نشسته است،وقتی که چشمم به آن حضرت افتاد، آن چنان تحت تاثیر ابهت وعظمت او قرار گرفتم که از توصیف آن عاجزم. با دیدن منصورخلیفه ‏ی عباسی آن ابهت‏به من دست نداد، در حالی که منصور خلیفه‏ است و خلیفه به جهت این که قدرت سیاسی در اختیارش ست‏ب اید ابهت ‏داشته باشد. سلام گفتم و اجازه خواستم تا درکنارشان بنشینم;خلیفه با اشاره اجازه داد و در کنارشان نشستم. آن گاه منصورعباسی به جعفربن محمد نگاه کرد و گفت:

ابو عبدالله! ایشان ابوحنیفه هستند.
او پاسخ داد: بلی، او را می‏شناسم. سپس منصور به من نگاهی کرد وگفت: ابوحنیفه! اگر سوالی داری از ابوعبدالله، جعفربن محمدبپرس و با او در میان بگذار. من گفتم: بسیار خوب. فرصت راغنیمت ‏شمردم و چهل مساله‏ ای را که از پیش آماده کرده بودم، یکی ‏پس از دیگری با آن حضرت درمیان گذاشتم. بعد از بیان‏ هرمساله‏ ای، امام صادق(ع) در پاسخ آن بیان می ‏فرمود:
عقیده‏ ی شما در این باره چنین و چنان است، عقیده‏ی علمای مدینه ‏در این مساله این چنین ا ست و عقیده ‏ی ماهم این است.
در برخی از مسائل آن حضرت با نظر ما موافق بود و در برخی هم بانظر علمای مدینه موافق بود و گاهی هم با هردو نظر مخالفت می‏ کردو خودش نظر سومی را انتخاب می‏کرد و بیان می‏داشت.
من تمامی چهل سؤال مشکلی را که برگزیده بودم یکی پس از دیگری‏ با او در میان گذاشتم و جعفربن محمد هم بدین گونه‏ ای که بیان شدبه جملگی آن‏ها، با متانت تمام و با تسلط خاصی که داشت پاسخ‏گفت.»

سپس ابوحنیفه بیان داشت:
ان اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس: همانا دانشمندترین مردم کسی است که به آراء و نظریه‏ های مختلف‏ دانشوران در مسائل علمی احاطه و تسلط داشته باشد.» و چون‏ جعفربن محمد این احاطه را دارد، بنابراین او داناترین فرداست.» (2)

همو درباره‏ ی عظمت علمی امام صادق(ع) بیان داشت:
«لولا جعفربن محمد ما علم الناس مناسک حجهم.» (3)
اگر جعفربن محمد نبود، مردم احکام و مناسک حجشان رانمی‏دانستند.

مالک بن انس
مالک بن انس (17997 ه .ق) یکی از پیشوایان چهارگانه ‏ی اهل ‏سنت و جماعت و رئیس فرقه ‏ی مالکی است که مدتی افتخار شاگردی ‏امام صادق(ع) نصیب وی شد. (4) او در باره‏ ی عظمت و شخصیت علمی ‏و اخلاقی امام صادق(ع) چنین می ‏گوید:
«ولقد کنت آتی جعفربن محمد و کان کثیرالمزاح و التبسم، فاذاذکر عنده النبی(ص) اخضر و اصفر، و لقد اختلفت الیه زمانا وماکنت اراه الا علی ثلاث خصال: اما مصلیا و اما صائما وامایقراء القرآن. و ما راءیته قط یحدث عن رسول الله(ص) الا علی‏الطهاره و لا یتکلم فی مالا یعنیه و کان من العلماءالزهاد الذین‏یخشون الله و ماراءیته قط الا یخرج الوساده من تحته و یجعلهاتحتی.» (5)
مدتی به حضور جعفربن محمد می ‏رسیدم. آن حضرت اهل مزاح بود.
همواره تبسم ملایمی برلب‏هایش نمایان بود. هنگامی که در محضر آن‏ حضرت نام مبارک رسول گرامی اسلام(ص) به میان می‏ آمد، رنگ‏رخساره‏ های جعفربن محمد به سبزی و سپس به زردی می‏ گرایید. در طول‏ مدتی که به خانه ‏ی آن حضرت آمد و شد داشتم، او را ندیدم جز این‏که در یکی از این سه خصلت و سه حالت ‏به سر می ‏برد، یا او را درحال نماز خواندن می‏ دیدم و یا در حالت روزه‏ داری و یا در حالت ‏قرائت قرآن.

من ندیدم که جعفربن محمد بدون وضو و طهارت از رسول خدا(ص)حدیثی نقل کند. من ندیدم که آن حضرت سخنی بی‏فایده و گزاف ‏بگوید. او از عالمان زاهدی بود که از خدا خوف داشت. ترس از خداسراسر وجودش را فراگرفته بود.

هرگز نشد که به محضرش شرفیاب شوم، جز این که زیراندازی که‏ زیرپای آن حضرت گسترده شده بود، آن را از زیرپایش برمی داشت وزیر پای من می ‏گستراند.

مالک بن انس درباره‏ ی زهد و عبادت و عرفان امام صادق(ع) بیان‏ داشت:
به همراه امام صادق(ع) به قصد مکه و برای انجام مناسک حج ازمدینه خارج شدیم. به مسجد شجره که میقات مردم مدینه است،رسیدیم. لباس احرام پوشیدیم، در هنگام پوشیدن لباس احرام تلبیه‏ گویی یعنی گفتن: «لبیک اللهم لبیک‏» لازم است. دیگران طبق ‏معمول این ذکر را بر زبان جاری می‏ کردند.
مالک می‏گوید: من متوجه امام صادق(ع) شدم، دیدم حال حضرت منق لب‏است. امام صادق(ع) می‏خواهد لبیک بگوید ولی رنگ رخساره‏اش متغیرمی ‏شود. هیجانی به امام دست می‏دهد و صدا در گلویش می‏ شکند، وچنان کنترل اعصاب خویش را از دست می‏ دهد که می‏ خواهد بی ‏اختیار ازمرکب به زمین بیفتد. مالک می‏ گوید: من جلو آمدم و گفتم: ای‏ فرزند پیامبر! چاره ‏ای نیست این ذکر را باید گفت. هر طوری که‏ شده باید این ذکر را بر زبان جاری ساخت. حضرت فرمود:
ابن ابی‏ عامر! کیف اجسر ان اقول لبیک اللهم لبیک و اخشی ان‏یقول عزوجل لا لبیک و لا سعدیک.

ای پسر ابی‏عامر! چگونه جسارت بورزم و به خود جرات و اجازه‏ بدهم که لبیک بگویم؟ «لبیک‏» گفتن به معنای این است که‏ خداوندا، تو مرا به آن چه می‏ خوانی با سرعت تمام اجابت می‏کنم وهمواره آماده ‏ی انجام آن هستم. با چه اطمینانی با خدای خود این‏طور گستاخی کنم و خود را بنده‏ ی آماده به خدمت معرفی کنم؟! اگردر جوابم گفته شود: «لالبیک و لاسعدیک‏» آن وقت چه کنم؟ )6)
همو در سخنی دیگر درباره فضیلت و عظمت امام صادق(ع) می‏گوید:
ما راءت عین و لا سمعت اذن و لا خطر علی قلب بشر افضل من‏جعفربن محمد» (7
هیچ چشمی ندیده است و هیچ گوشی نشنیده است و به قلب هیچ بشری‏خطور نکرده است، مردی که با فضیلت‏تر از جعفربن محمد باشد.

درباره ‏ی مالک بن انس نوشته‏ اند:
و کان مالک بن انس یستمع من جعفربن محمد و کثیرا مایذکر من‏سماعه عنه و ربما قال حدثنی الثقه یعنیه.
مالک بن انس از جعفربن محمد سماع حدیث می‏ نمود و بسیار آن چه راکه از او سماع می‏ کرد، بیان می‏ نمود و چه بسا می ‏گفت: این حدیث رامرد ثقه به من حدیث کرده است که مرادش جعفربن محمد بود.

اقوال دیگر بزرگان اهل سنت نیز درهمین مضامین است وهمگی در برابر مقام علمی ،عملی واجتماعی حضرت کرنش کرده اند که مجال نقل همه آنها نیست. (8)

سیره امام صادق(ع):

امام صادق مظهر همه کمالات وزیبایی های اخلاقی بودند. دراین قسمت بخشی از نمونه رفتارهای ایشان را ذکر می نماییم:

اخلاق اجتماعی

«هرگز به نکوهش و دشنام کسی سخن نفرمود و بر روی کسی صدای مبارک را بلند نکرد و با هیچکس به غدر و خدعه برخورد نکرد و سخن چینی نفرمود و به ذم مردمان زبان نگردانید و شکم باره و پرخور نبود.در اموری که نبایست، عجله نمی نمود و به بیهوده نمی پرداخت و کسان را طعن و لعن و هَمز و لَمز نمی داشت و مال و منال نمی انباشت.» [دورنگاری از اخلاق امام جعفربن محمد،ج 1، ص50، کتابفروشی اسلامیه 

اخلاق عبادی

مالک بن انس از جمله کسانی است که مدتی در محضر امام صادق علیه السلام تلمّذ کرده و درباره شخصیت آن حضرت چنین می گوید: و لقد کنتُ آتی جعفربن محمد و کان کثیرالمزاح والتبسم... مدتی خدمت جعفربن محمد مشرف می شدم. آن حضرت اهل مزاح بود و همواره ملایمی بر لبهایش نقش می بست. هنگامی که در محضر او نامی از رسول خدا صلی الله علیه و آله برده می شد رنگش به سبزی و سپس به زردی می گرایید. در مدتی که به خانه آن حضرت رفت و آمد داشتم او را خارج از سه حال ندیدم، یا نماز می خواند یا روزخ بود و یا به قرائت اشتغال داشت و هرگز بدون وضو از حضرت رسول نقل حدیث نمی فرمود و سخنی به گزاف نمی گفت. [9

 
معاشرت با مردم

روزی به قصد تسلیت گوئی به یکی از خویشاوندان نزدیکش از خانه بیرون آمد و عده ای از اصحاب نیز همراه وی بودند. از قضا در وسط راه بند کفش امام پاره شد. آن حضرت کفش به دست گرفت و پا برهنه به راه خود ادامه داد. ابن یعفور یکی از یاران نزدیک امام تا حضرت را در این وضع دید فورا کفش از پای خویش در آورد و بند آن را باز کرد و به امام تقدیم داشت، اما امام نه تنها آن بند را نگرفت بلکه با ناراحتی از او روی برگردانید و فرمود: شایسته ترین فرد برای تحمل مصیبت و ناراحتی خود صاحب مصیبت است. امام همینطور با پای برهنه راه رفت تا به منزل مردی که برای تسلیت به او بیرون آمده بود، رسید.» [10

 
مهمان نوازی

وقتی امام در خانه اش مهمانی می داشت و سفره غذا را می گشود به مهمانان خیلی تعارف می کرد و آنان را به خوردن غذای بیشتر دعوت و ترغیب می فرمود و گاهی پس از آنکه مهمانان سیر می شدند، مجددا خوراکی می آورد و در پاسخ آنان که می گفتند ما دیگر سیر شده ایم. اشتها نداریم می فرمود: نه هنوز چیزی نخوردید. بدانید مهربانترین شما نسبت به ما کسانی هستند که بر سر سفره ما خوب غذا می خورند. آنگاه برای تشویق مهمانان به غذا خوردن و برای اینکه مبادا برخی از آنان از روی خجالت و شرم گرسنه بمانند از قول پیامبر صلی اله علیه و آله احادیثی در ارتباط با خوردن نقل می کرد تا آنا با رغبت و علاقه و طیب خاطر غذا بخورند. [11]امام در ضمن حدیثی فرمود: اینکه پنج درهم به دست گیرم و وارد بازار شما شوم و با آن غذایی تهیه کنم و چند نفر مسلمان را دعوت کرده اطعامشان کنم، نزد من دوست داشتنی تر از آن است که یک برده را آزاد کنم. [12

 
انفاق بی منّت

وقتی که فصل میوه می شد و خرماها می رسید دستور می داد که بخشی از دیوار باغ را  خراب کنند و شکافی ایجاد نمایند تا مردم بتوانند از آنجا وارد شوند و از میوه باغ بخورند... و نیز دستور می داد برای همسایگان باغ، پیر مردان کودکان و بیماران و زنان که نمی توانستند به باغ بیایند، برای هر نفرشان به اندازه یک مشت پر خرما ببرند. [13

 
برآورده کردن حاجت نیازمندان

امام در رابطه با خود چنین می گوید: گاهی شخص نیازمندی حاجت خود را پیش من می آورد و من با سرعت تمام آن را انجام می دهم که مبادا زمینه از بین برود و او خود بخود از من بی نیاز گردد. [14


کمک مالی

مفضل بن قیس گفت: خدمت حضرت صادق علیه السّلام رسیدم و از اوضاع خود شكایت كردم و تقاضاى دعا نمودم. فرمود كنیز! آن كیسه را كه ابو جعفر داده بیاور و كیسه را آورد فرمود: در این كیسه چهار صد دینار است صرف در احتیاج خود بنما.

عرض كردم بخدا قسم نظرم این نبود تقاضاى دعا داشتم! فرمود: از دعا فراموش نخواهم كرد ولى به مردم وضع خود را نگو كه پیش آنها سبك می شوى‏. [15

حضرت صادق (ع) می فرمایند: سعى كنید سجده‏ ها و ركوع را طولانى نمائید زیرا وقتى یكى از شما ركوع طولانى دارد شیطان از پشت سر او فریاد میزند واى بر من اینها اطاعت كردند من معصیت و اینها سجده نمودند من مخالفت كردم

اطعام فقرا

 هشام بن سالم گفت: هر وقت تاریكى شب همه جا را مى‏ گرفت و مقدارى از شب می گذشت حضرت صادق علیه السّلام انبان هایى از نان و گوشت و پول برمی داشت و بر شانه می گرفت می رفت به در خانه مستمندان مدینه بین آنها تقسیم می كرد با اینكه او را نمی شناختند پس از شهادت امام صادق دیگر آن شخص را نیافتند فهمیدند آن جناب امام صادق بوده است‏. [16

اخلاق سیاسی

در فقه شیعه جعفری سیاست عین دیانت است. وهمه شیعیان باید در سرنوشت خود وجامعه بشری سهیم باشند.

امام صادق (ع) مسئله اصلی زندگی خود را انقلاب سیاسی و نفی طاغوت‏ها و انقلاب فرهنگی و آموزش‏ برای رشد و آگاهی بخشی جامعه قرار دادند، تا با این «نفی‏» و «اثبات‏» بتواند اسلام‏ را از زیر حجاب ‏های جهل و غرور خودکامگان رهایی بخشد.

در زندگی سراسر افتخار او، دو موضوع همچون دو جریان‏ همیشگی با پرتلاش ‏ترین شکل در راس موضوعات دیگر دیده می ‏شد، که هر دو در یک صراط قرار داشته و تکمیل کننده همدیگر بودند که عبارت ‏اند از: طاغوت زدایی و نشان‏ دادن چهره اسلام ناب؛اسلام محمد(ص) و علی(ع).

آن حضرت در وضعیتی قرار گرفت که اسلام چهره حقیقی خود را از دست داده بود و از قرآن و اسلام جز نامی باقی نمانده بود، چرا که مدتی با امویان و سپس باعباسیان درگیر بود که بر کشور پهناور اسلامی حکومت می‏ کردند، و همه چیز را با میل‏ و هوس‏ های نفسانی خود رتق و فتق می‏ نمودند و اسلام را به دنبال اهداف شوم خود می ‏کشیدند و آن را پلی برای اجرای مقاصد طاغوتی خود قرار داده بودند.

امام صادق(ع) در طول ۳۴ سال امامت ‏خود (۱۱۴ ۱۴۸ ه.ق) با پنج‏ حکمران اموی یعنی هشام بن عبدالملک، ولید بن یزید، یزید بن ولید، ابراهیم بن ولید، مروان بن‏محمد، درگیر بود، پس از انقراض آنها با دو خلیفه عباسی یعنی عبدالله بن محمد معروف به سفاح و منصور دوانیقی رو به رو گردید. آن حضرت برای نجات اسلام ومسلمین چاره‏ ای نمی‏ دید، جز این که مانند پدرش امام باقر(ع) دو موضوع را مساله‏ اصلی زندگی خود قرار دهد؛ یعنی همان دو موضوعی که از کلمه طیبه «لا اله الاالله‏» نشات می‏ گرفت و تحقق عینی چنین کلم ه‏ای که اساس اسلام محمد(ص) و علی(ع) را تشکیل می‏ داد، نیاز به انقلاب سیاسی و نفی طاغوت‏ها، و انقلاب فرهنگی و آموزش‏ برای رشد و آگاهی بخشی جامعه داشت، تا با این «نفی‏» و «اثبات‏» بتواند اسلام‏ را از زیر حجاب‏ های جهل و غرور خودکامگان رهایی بخشد، و چهره ناب آن را به عموم‏ نشان دهد. روشن است که چنین کار بزرگی، بسیار دشوار و طاقت فرسا بود، در عین ‏حال امام صادق(ع) که خود را وقف اسلام و قرآن نموده بود، با همتی بلند و اراده‏ ای ‏محکم، به این کار بسیار عمیق و بزرگ دست زد و تا آخر عمر هم‏چنان با قاطعیت‏ ادامه داد و سرانجام در این راه شهد شهادت نوشید.

بنابراین، آن حضرت همه وجودش را در مسیر این نفی و اثبات فدا نمود، و به‏ پیروان خود آموخت که اصلی‏ ترین کار آنها باید این دو کار سیاسی و فرهنگی باشد،که اساس رشد و تکامل همه جانبه در پرتو آن به دست‏ خواهد آمد.

اخلاق علمی

تاسیس دانشگاه جعفری یا حوزه علمیه 


شاگردان امام باقر(ع) پس از درگذشت آن‏ حضرت به گرد شمع وجود امام صادق(ع) حلقه زدند. امام علیه السلام نیز با جذب ‏شاگردان جدید به تاسیس یک نهضت عظیم فکری و فرهنگی و بالنده مبادرت ورزید، به ‏گونه‏ای که طولی نکشید مسجد نبوی در مدینه منوره و مسجد کوفه در شهر کوفه به ‏دانشگاهی عظیم تبدیل شد. درگیری شدید بین بنی ‏عباس و بنی‏امیه، آنان را آن چنان‏ به خود مشغول کرده بود، که فرصتی طلایی برای امام صادق(ع) و یارانش به دست آمد، آن حضرت با استفاده از این فرصت‏ به بازسازی و نوسازی فرهنگ ناب اسلام پرداخت وشیفتگان مکتب حق از اطراف و اکناف، از بصره، کوفه، واسط، یمن و نقاط مختلف حجاز به مرکز اسلام یعنی مدینه، سرازیر شدند و چون پروانگانی دلباخته به گرد شمع‏ وجود امام صادق(ع) تجمع کردند. روز به روز به تعداد شاگردان می‏افزود، به گونه‏ای که تعداد آنها به چهار هزارنفر رسید.

شیخ طوسی (وفات یافته ۴۶۰ ه.ق) در رجال خود تعداد شاگردان امام صادق(ع) را۳۱۹۷ مرد و ۱۲ زن نام می‏برد.

«حسن بن علی بن زیاد وشاء» که خود از اساتید حدیث، و از شاگردان امام‏ رضا(ع) است می‏گوید: «من در مسجد کوفه نهصد استاد حدیث را دیدم که از امام‏صادق(ع) نقل حدیث می‏کردند، و مکرر می‏گفتند: قال الصادق، قال جعفر بن محمد(ع)

این دانشگاه عظیم صدها مجتهد، استاد، دانشمند و محقق تربیت‏ شدند، که هر کدام ‏از شخصیت‏های بزرگ علمی به شمار می‏ آمدند، و گروهی از آنان دارای آثار علمی وشاگردان متعدد شدند. شیخ مفید (وفات یافته‏۴۱۳ ه.ق) می‏نویسد: «به قدری علوم‏از امام صادق(ع) نقل شده که در همه جا پخش شده، و زبان به زبان به گردش درآمده ‏است، و از هیچ یک از افراد خاندان رسالت، آن همه علم و حدیث، نقل نشده اند.»

استفاده از فرصت طلايى

امام صادق عليه السلام شيخ الائمه است،از همه ائمه ديگر عمر بيشترى نصيب ايشان شد،شصت و پنج‏ساله بود كه از دنيا رحلت فرمود.عمر نسبتا طويل آن حضرت و فتورى كه در دستگاه خلافت رخ داد كه امويان و عباسيان سر گرم زد و خورد با يكديگر بودند فرصتى طلايى براى امام به وجود آورد كه بساط افاضه و تعليم را بگستراند و به تعليم و تربيت و تاسيس حوزه علمى عظيمى بپردازد،جمله‏«قال الصادق‏»شعار علم حديث گردد،و به نشر و پخش حقايق اسلام موفق گردد.از آن زمان تا زمان ما هر كس از علما و دانشمندان اعم از شيعى مذهب و غيره كه نام آن حضرت را در كتب و آثار خود ذكر كرده‏اند با ذكر حوزه و مدرسه‏ اى كه آن حضرت تاسيس كرد و شاگردان زيادى كه تربيت كرد و رونقى كه به بازار علم و فرهنگ اسلامى داد توام ذكر كرده ‏اند،همان طورى كه همه به مقام تقوا و معنويت و عبادت آن حضرت نيز اعتراف كرده‏اند.

كسانى را كه در خدمت آن حضرت شاگردى كرده ‏اند و از خرمن وجودش خوشه گرفته‏اند ضبط كرده ‏اند،چهار هزار نفر بوده ‏اند و در ميان اين ها از همه طبقات و صاحبان عقايد و آراء و افكار گوناگون بوده ‏اند.

- ساده زيستي و همرنگي با مردم

یکی از مسائلی  که خیلی زود دامن مسولین وبزرگان را گرفته وآنها را از مردم جدا می کند ،خود برتر بینی وافتادن در دام تجملات وکلاس گذاشتن های غیر ضروری است.

که دولتمردان باید بیش از دیگران مواظب باشند که مبتلا به این بلا نشوند.
امام همانند مردم معمولي لباس مي‏ پوشيد و در زندگي رعايت اقتصاد را مي‏ کرد. مي‏ فرمود: بهترين لباس در هرزمان، لباس معمول همان‏ زمان است. لذا گاه لباس نو و گاه لباس وصله دار برت ن‏مي ‏کرد. لذا وقتي سفيان ثوري به وي اعتراض مي‏کرد که: پدرت علي‏ لباسي چنين گران بهاي نمي‏ پوشيد، فرمود: زمان علي(ع) زمان فقر واکنون زمان غنا و فراواني است و پوشيدن آن لباس در اين زمان،لباس شهرت است و حرام... پس آستين خود را بالا زد و لباس زير راکه خشن بود، نشان داد و فرمود: لباس زير را براي خدا و لباس نورا براي شما پوشيده ‏ام.
با اين همه حضرت همگام و همسان با مردم بود و اجازه نمي‏ داد،امتيازي براي وي و خانواده‏ اش در نظر گرفته شود. و اين ويژگي‏ هنگام بروز بحران‏ هاي اقتصادي و اجتماعي بيشتر بروز مي‏ يافت. ازجمله در سالي که گندم در مدينه ناياب شد، دستور داد گندم ‏هاي‏ موجود در خانه را بفروشند و از همان، نان مخلوط از آرد جو وگندم که خوراک بقيه مردم بود، تهيه کنند و فرمود: «فان الله‏ يعلم اني واجدان اطعمهم الحنطه علي وجه ها ولکني ‏احب ان يراني‏الله قد احسنت تقدير المعيشه. »
خدا مي‏ داند که مي‏توانم به بهترين صورت نان گندم خانواده‏ام راتهيه کنم; اما دوست دارم خداوند مرا در حال برنامه ريزي صحيح‏زندگي ببيند.

فرزند فاطمه ششمین نور سرمدم                      شیخ الائمه صادق آل پیمبرم

من آخرین امام بقیع مدینه ام                           زهر جفای خصم شرر زد به سینه ام

در لحظه های آخر عمرم به زمزمه                  ابراز می کنم غم دل را به فاطمه

مادر بیا و حال پریشان من ببین                       از سوز زهر سینه سوزان من ببین

هنگام مرگ نام تو ذکر لبم شده                        مسمومیت نه، غصه تو قاتلم شده

از یاد ماتم تو پریشان و مضطرم                     مثل تو غصه دارم و هم درد حیدرم

دشمن شبانه ننگ به لوح زمانه زد                   در پیش اهل خانه ام آتش به خانه زد

از درب خانه شعله آتش زبانه داشت                 آن بی حیا به روی دلم داغ می گذاشت

ای وای من که هیچ زجورش ابا نکرد               از پیری و سفیدی مویم حیان کرد

***

از ازل دَرد به پیمانۀ خوبان کردند                   دل عاشق شده را کلبه احزان کردند

هر کسی را که به عالم سر حشمت خواهی است   لطف کردند و شبی خادم سلطان کردند

سفره‌ای وسعت صدق تو گشودند به دهر            انبیا را سر احسان تو مه‌مان کردند

همه آفاق گرفته است به خود رنگ تو را           با وجودی که همه فضل تو کتمان کردند

در تو دیدند ملائک صفت خالق را                   علت این است اگر، سجده به انسان

بر سر سفره دونان نکشم منت نان                    من همانم که به من لطف فراوان کردند

هشتمین آینۀ وجه خدائی، صد حیف                 شش جهت ظلم به تو حضرت جانان کردند

دل شب بود که گنجینۀ دین را بردند                 عده‌ای کفـر صفت، سرقت ایمان کردند

پا برهنه عقب اسب دواندند تو را                     آسمان را پس از این حادثه گریان کردند

گر نبودی، اثر از روضۀ ارباب نبود                خلق با حنجر تو ذکر «حسین جان» کردند

خداوند همه ما را از شیعیان مخلص آن حضرت قرار دهد.

جواد اسماعیل نیا/قم المقدسه/24شوال 1434/10 شهریور 1392

پى‏نوشت ها:
1 - شمس الدین ذهبی، سیراعلام النبلاء، ج‏6، ص‏257; تاریخ ‏الکبیر، ج 2، ص‏199 و 198، ح‏2183.
2- سیراعلام النبلاء، ج‏6، ص 258; بحارالانوار، ج‏47، ص‏217.
3- شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 2، ص‏519، طبع قم، نشراسلامی.
4- سیراعلام النبلاء، ج‏6، ص‏256.
5- ابن تیمیه، التوسل و الوسیله، ص 52; جعفریان، حیات فکری وسیاسی امامان شیعه، ص‏327.
6- شیخ صدوق، امالی، ص‏143، ح‏3. - شیخ صدوق، امالی، ص‏143، ح‏3.
7- شهید مطهری، سیری در سیره‏ی ائمه اطهار(ع)، ص‏149.
8- شرح الاخبار فی فضایل الائمه الاطهار، ج‏3، ص‏299، ح‏1203

9-حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان، ص327 و 328

11-صفحاتی از زندگانی امام جعفر صادق علیه السلام، علامه مظفر، ترجمه سید علوی، ص303 ،انتشارات قلم، چاپ اول 1367

12-.همان ،ص304

13-.همان ،ص7. 305

14- همان، ص 306و307

15-زندگانى حضرت امام جعفر صادق علیه السلام‏، موسى خسروى‏، ص26 ،ناشر: اسلامیه‏  تهران‏، چاپ دوم‏: 1398 ق‏

16-همان، ص

 

 
No Image
No Image No Image No Image

سامانه ارتباطي طلاب با مركز مديريت حوزه هاي علميه ، سامانه جامع ارتباطات طلاب و مرکز مدیریت حوزه های علمیه ، مرکز فناوری اطلاعات و ارتباطات سامانه ارتباطی طلاب با مركز مديريت حوزه هاي علميه : اين سامانه جهت انعکاس نظرات و پیشنهادات طلاب پیرامون مرکز مدیریت حوزه های علمیه ،با هدف همفکری جهت ارتقا سطح کیفی ساماندهی، قانون گذاری و مدیریتی راه اندازی شده است. سامانه ارتباطی طلاب و روحانیون محترم با نام صفیر جهت انعکاس نظرات و پیشنهادات پیرامون مرکز مدیریت حوزه های علمیه و با هدف استفاده از نظرات سازنده ، جهت ارتقا سطح کیفی ساماندهی ، قانون گذاری و مدیریتی راه اندازی شد.

ویژه نامه

دشتستان بندر بوشهر دشتی بندر دیر کنگان
 
No Image No Image